تبلیغات
شهرستان سربیشه - فرشته
شهرستان سربیشه
سربیشه دیار ایمان واندیشه
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


شهرستان سربیشه یکی از شهرستانهای مرزی خراسان جنوبی است با وسعت معادل 8223 کیلومتر مربع که از شمال به شهرستان درمیان از جنوب به شهرستان نهبندان، از شرق به کشور افغانستان و از غرب به بخش خوسف شهرستان بیرجند محدود می باشد. طول مرز مشترک شهرستان با کشور افغانستان بالغ بر 90 کیلومتر است. در کتابهای تاریخی بهارستان، نزهه القلوب و معجم البلدان از سربیشه و مؤمن آباد و نهارجان اسم برده شده است و مساجد و آثار کهن شهر مورد توجه سیاحان قرار گرفته است. در وجه تسمیه سربیشه گفته شده است چون زمین قسمت جنوبی شهر آبخیز و سرسبز بوده و شهردر مدخل این محل قرار داشته است به آن سربیشه گفته اند اقوال دیگر نیز گفته شده از قبیل سربیشه که بدلیل سردی هوا به این نام معروف بوده و به مرور زمان حرف (د) حذف گردیده است. سربیشه از پیشینه تاریخی بسیار غنی برخوردار :بوده و به همین دلیل، در گوشه و کنار شهرستان آثار تاریخی و دیدنی متنوعی به چشم می خورند

ـ مزار بی بی زینب خاتون واقع در روستای کاهی دهستان مود

ـ مزار سید حامد علوی واقع در چنشت دهستان نهارجان

ـ مسجد امام حسین (ع) معروف به مسجد گنجی واقع در شهر سربیشه

ـ مسجد پخت واقع در روستای پخت دهستان مؤمن آباد

ـ منزل یاوری واقع در شهر سربیشه که از لحاظ معماری دارای شیوه خاص منطقه بوده و بعنوان آثار باستانی به ثبت رسیده است.

علاوه بر موارد یاد شده چشمه آبترش واقع در روستای دارستنگ دهستان مو من آباد و چشمه آبگرم گندکان واقع در روستای گندکان دهستان مؤمن آباد نیز بدلیل خاصیتهای درمانی مورد استفاده اهالی شهرها و حتی استانهای مجاور قرار می گیرد.


مدیر وبلاگ :نژاد برتر
نویسندگان
نظرسنجی
نظر تون در مورد وبلاگ چیست؟





 

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد.

 

داد زد و بد و بیراه گفت!(فرشته سکوت کرد)

 

آسمان و زمین را به هم ریخت!(فرشته سکوت کرد)

 

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)

 

به پرو پای فرشته پیچید!(فرشته سکوت کرد)

 

کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)

 

دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد!

این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!

 

لابلای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کاری می‌توان کرد...؟

 

فرشته گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آن که امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی‌آید و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن!

 

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسید حرکت کند! می‌ترسید راه برود! نکند قطره‌ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد، بعد با خود گفت: وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی جه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد و می‌تواند...

او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی ‌را به دست نیاورد، اما... اما در همان یک روز روی چمن‌ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن‌هایی که نمی‌شناختنش سلام کرد و برای آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 18 شهریور 1391
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی