بررسی قومی وانسان شناختی استان خراسان جنوبی 3

درج در ادامه مطلب

-                   در دوره داستانی كه آمیخته با اسطوره و افسانه است «قهستان جزئی از قلمرو فرمانروایی «فریدون» پنجمین پادشاه پیشدادی شمرده شده و برخی آن را به «سام بن نریمان» نسبت داده‌اند.

2-                   برخی از توده مردم بیرجند نیز بر این باورند كه بیرجند را «بیژن» پسر گیو كه داستان او و منیژه بسیار مشهور است، بنا كرده است كه پیداست یك شباهت لفظی، باعث پیدا شدن این باور یا پندار در میان  عامه مردم گشته است كه نشانه‌ای است كه مردم بنای این شهر را به زمانهای بسیار دور نسبت می‌دهند (بیرجند نامه، جمال رضایی، ص 41 و 42).

«البته وجود روستاهایی در شهرستان بیرجند نظیر سلم آباد (سلم نام یكی از فرزندان فریدون)، فریدون، گیو (پسر گودرز و از پهلوانان بزرگ ایران و از همرزمان رستم، (فرهگ نامهای شاهنامه، ج 2 ص 934)، سهراب، درخش، جمشید آباد، رود، دستجرد و سراب و همچنین وجود قبور زرتشیتی‌ها و آتشكده‌های سلفی و علیا در دهستان میغان همه نشان  از قدمت این شهرستان دارد (جغرافیای شهرستان بیرجند، دكتر محمد علی احمدیان، ص 64)

3-                   دوره باستانی: از اسناد بازمانده در دوران باستان تاریخ ایران چنان بر می‌اید كه قهستاندر دوره باستان خاستگاه و زیستگاه یكی از اقوام و نژاد ایرانی (پارسی) به نام «ساكارت» بوده و بخشی از ساتراپی چهاردهم هخامنی به شمار می‌آمده.

«این نظر را دو سند معتب كهن توجیه و اثبات و نوشته‌‌ها و پژوهش‌های متأخران آن را تأیید می‌كند: یكی از كتیبه‌های هخامنشی و دیگر نوشته‌های مورخان یونانی مانند هرورت (بیرجند نامه. جمال رضایی، ص 44 و 45).

4-                   در دوره میانه می‌توان از دو دوره مستقل و بزرگ صحبت كرد كه شامل دوره اشكانی از ربع نخست سده سوم (ق م) تا نیمه سده سوم میلادی و دوره ساسانی از سال 226 میلادی تا 625 میلادی می‌باشد. به جز نوشته‌ها و قرائن تاریخی یك سند و مدرك بسیار معتبر و با ارزش و انكار ناپذیر از دوره اشكانی باقی مانده كه نشان می‌دهد بیرجند  قهستان از ایالات شاهنشاهی اشكانی و «خوسف» ساتراپ نشین این منطقه در جنوب خراسان بوده است.

«این سند كتیبه بسیار معروف و مهم «كال جنگال» به معنی دره جنگل است كه دره تنگ و باریك و ژرفی است در غربی‌ترین بخش رشته‌كوه باغران در 11 كیلومتری خوسف و دو كیلومتری جنوب غربی «ریچ» در پشت تپه های حردزد و دهكده كوچك و زیبایی «ساق پیچوك» واقع است.

كتیبه «كال جنگال» كه نقش و نام ونام پدر یك ساتراپ (خشژب=شهریان) اشكانی را به خط و زبان پهلوی اشكانی در بر دارد به خوبی نشان می‌دهد كه ناحیه بیرجند و قهستان یكی از ایالتها و ساتراپهای شاهنشاهی اشكانی و «خوسف» (به احتمال زیاد) ساتراپ نشین آن ایالت بوده و این كتیبه به فرمان یكی از ساتراپهای اشكانی آنجا به نام «نخور» پسر اردشیر (ارتخشر) كنده شده است.» (بیرجند نامه، جمال رضایی. ص 44 و 46).

در دوره ساسانی نیز قهستان از ایالات آباد و معتبر شاهنشاهی بوده است. آقای آیتی در كتاب بهارستان خود به تفصیل در این مورد سخن گفته‌اند و باز نوشتن آن مطالب در اینجا ضرورتی ندارد.

5-                   دوره اسلامی: خشكی اقلیمی و وجود بیابانهایی كه به آب و هوای شبه جزیره عربستان شباهت دارد از همان قرون اولیه اسلامی، توجه اعراب را به خود جلب نموده و منتهی به سكونت آنها در این ناحیه گردیده است.

انزوای جغرافیایی این ناحیه نیز به نوبه خود آنرا به صورت مأمنی برای شیعیان كه از جور خلفای عباسی و حاكمان وقت گریزگاهی می‌جسته‌اند در آورده است.

چنان كه در مورد این ناحیه گفته شده است: اكنون در میان مردمی كه در خراسان زندگی می‌كنند و از دگرگونیهای زمانی به دور مانده‌اند هنوز زبان كهن فارسی قرنهای 4 و 5 زنده است و هنگامی كه توده مرده طبس و فردوس و گناباد و بیرجند و قاین و سرخش و كاشمر سخن می‌گویند گویی سخن بلعمی و بیهقی است كه می‌شنویم.

این ناحیه كوهستانی به قول آلفونس گابریل از هجوم اقوام در امان نبوده و افغانها از شرق و بلوچها از جنوب و تركمنها از شمال حمله می‌بردند. البته فتح خراسان در دوره اسلامی و در زمان خلافت عمر به سال 22 هجری قمری و فتح قهستان به سال 29 هجری قمری و در زمان خلافت عثمان بوده است. قهستان در زمان خلافت عباسیان زیر سیطه آنان بوده و تا سال 29 هجری قمری به دست حاكمان و والیان خلفا اداره می‌شد و چندی از این مدت جزء قلمرو طاهریان بود. در سال 259 هجری قمری یعقوب لیث صفاری برای سركوبی عبدالله‌بن محمدبن صالح سگزی كه  نزد محمد بن طاهر به نیشابور رفته بود از راه قهستان و قائنات رهسپار نیشابور شد و در سر راه خود «بیرجند» و دیگر نقاط قهستان را گشود و حاكمانی بر آن نقاط گمارد. قهستان تا سال 229 هجری قمری در دست خاندان صفاری سیستان بود.

چندی بعد قهستان با نهضت اسماعیلیه پا گرفت و گسترش یافت. اسماعیلیه قهستان دوبار و هر بار دو نوبت مورد هجوم قرار گرفتند یكبار در زمان سلجوقیان و دیگر بار در زمان هلاكوخان مغول. اثرات این تاخت و تازها به صورت قلاع  و خندقها و راهروهای زیر زمینی كه بعضی از نواحی مسكونی را به یكدیگر و به قلعه بیرون شهر متصل كرده و نیز سردابه‌های داخل منزل، قابل مشاهده است.

بعد از آن تا صفویه به صورت قصبه ای بیش نبود و بعد از آن خانواده «امیری» بیرجند «علم- حزیمه، در این دوره به امارت رسیدند اما تا دوره قاجاریه شهر قائن مركز قائنات بود و در دوره قاجاریه بیرجند كه امیرنشین شده بود رسماً حاكم نشین ولایت قائنات شد و كم كم از حالت قصبه درآمد و گسترش یافت.

در سال 1316 نیز طبق قانون تقسیمات كشوری و تشكیل استانها و شهرستانها، ولایت قائنات «شهرستان بیرجند» نام گرفت و یكی ا 7 شهرستان استان نهم (خراسان) شد و شهر بیرجند مركز آن گردید (بیرجند نامه، جمال رضایی، انتشارات هیرمند، چاپ اول 1381، ص 48 و 49 و 50)

اگر بخواهیم اطلاعات مختصری نیز راجع به بافت خود شهر در قدیم داشته باشیم می‌توان گفت كه شهر قدیم بیرجند كه اكنون محله‌ای كهنه ولی بزرگ از  شهر كنونی است و حكم هسته مركزی شهر بیرجند را پیدا كرده است به چهار سو گسترش یافته.

«شهر بیرجند در واقع از نظر جغرافیایی بر فراز و نشیب و  دامنه‌های یك رشته تپه‌های خاكی به هم پیوسته با خانه‌هایی طبق معماری سنتی بومی و متناسب با اقلیم و آب و هوا و محیط، از خشت خام و گل با سقف‌های گنبدی و بادگیرهای متعدد به گونه‌ای متراكم و تنگاتنگ و به هم پیوسته ساخته شده بود. در این شهر خیابان وجود نداشت و شبكه ارتباطی كوچه‌هایی بود كم و بیش تنگ و به ندرت پهن، كوتاه و دراز باشكستگی‌های و پیچ و خم‌های بسیار و به تمامی معنی كلمه «مارپیچ» كه جا به جا بر روی آن ساباط‌هایی سقف مانند ساختهت و بخشی از كوچه‌ها را پوشانده بود و گاه بر روی آ‌ن‌ها طاقها و خانه‌هایی بنا كرده بودند.

كوچه های شمالی- جنوبی شهر به اقتضای وضع طبیعی تپه‌هاپست و بلند بود و سربالایی و سرازیری‌های تند و فراوان در شمال و جنوب تپه‌"ها داشت كوچه‌های شرقی به غربی نسبتاً هموار بود. علل ساخت شهر بر روی تپه‌ ماهورها به دلایل زیر بود: 1- خطر سیل 2- باران 3- امنیت (چپاولگران افغان و بلوچ وگاه تركمن) و ساختن قلعه در شرق و غرب شهر 4- مقاومت بناها چرا كه ساختن تنگاتنگ و چسباندن خانه‌ها باعث مقاومت بیشتر دیوارها و سقفها می‌شد 6- حفظ زمین‌های زراعتی 7- روابط خویشاوندی و شغلی: به سبب اوضاع اجتماعی، روابط خویشاوندی در خانواده‌ها بسیار زیاد بود تا حدی كه اعضای هر خانواده به یكدیگر متكی بودند و بیشتر خاندانها نزدیك هم و در خانه‌های پیوسته زندگی می‌كردند و حتی گاهی قسمتی از خانه مسكونی را جدا كرده و به فرزند تازه ازدواج كرده واگذار می‌كردن از این رو برخی محلات به خانواده‌های معینی اختصاص یافته بود. همین حكم در مورد كسانی كه شغل همانند و مشتركی داشتتند نیز صادق بود و برخی محلات به طبقات واصناف معینی اختصاص داشت و در آخر می‌توان نزدیكی به محل كار را ذكر كرد (بیرجند نامه، جمال رضایی، انتشارات هیرمند، سال 1381 ص 57 و 8 و 59)

شهر قدیم بیرجند كه در واقع قصبه‌ای بیش نبود به سه محله بزرگ تقسیم می‌شد كه به ترتیب از شرق به غرب «سر ده» ، «میان‌ده» و «ته ده» نام‌ داشته‌اند. به جز این محله‌های بزرگ و قدیمی بعدها محله‌های جدیدی در شمال شهر در كرانه شمالی رود تا قبرستان احداث شده و شهر خود را به سوی شمال كشیده بود. داخل این محله‌های اصلی و بزرگ و قدیمی، محلات متعدد و كوچكتری وجود داشت و در حقیقت محله‌های بزرگ به محلات كوچكتری تقسیم می‌گشت. این محله‌های فرعی و یا جدید بیشتر به نام محل و موقعیت یا كوچه اصلی محله و یا نام پیشه مردمی كه در آنجا ساكن بودند نامیده می شدند. در پیدایش محله‌های دید عوامل حكومتی و خویشاوندی و همبستگی خانواده‌ها، اشتراك شغل و پیشه، طبقات اجتماعی، بضاعت یا فقر مردم، مذهب و هم ده بودن مردم نقش مهمی داشتند.

«محله‌های شهر در آن زمان حدود چهل محله بزرگ و كوچك می‌شد كه عبارت بودند از 1- محله اسدی پیرامون كوچه بزرگ و عریض اسدی از لب «جوی گسكی» تا «كشمان» محله ای اعیان نشین كه بسیاری از باغ‌ منزلهای مسكونی اشراف و توانگران در آن قرار داشت. 2- محله بزرگران: در بیرجند دو محله اختصاص به سكونت كشاورزان و برزگران داشت یكی در «سرده» (بالای شهر) برای سكونت برزگران «كشمان سرده» و دیگری در «ته‌ده» برای سكونت برزگران «كشمان ته ده» .

محله «برزگران سر ده» نزدیك محله «دم دروازه» و محله دومی در پایین شیب دامنه جنوبی تپه قلعه و بخشی از محله بزرگ «گبرآباد» بود. 3- محله «بلند رود» در شرق بازار و محل سكونت بازاریان 4- محله پای قلعه: ساكنان آن بیشتر كاسبها و پیشه‌وران و برخی بازاریان كم‌سرمایه و كارگران بودند. 5- محله پی‌بان كه نو بنیاد و از محلات بزرگ و پر جمعیت و در شمال غربی رود و حدود قبرستان كهنه شهر بود.6- محله «ته آب بردی» از جنوب غربی بند حاجی محمد جعفر تا لب جوی گسكی به این نام خوانده می‌شد كه در اثر سیل ویران شده بود. 7- محله ته ده از محله‌های اصلی و قدیمی شهر و ساكنان آن بیشتر از طبقه متوسط و به ندرت توانگران بودند محله ای بسیار پر جمعیت و بزرگ كه در غربی‌ترین بخش جنوبی شهر از لب جوی گسكی و مسجد آیتی تا مسجد جامعه بزرگ و پایین شهر را در بر می‌گرفت.

8- محله ته رود: جنوب غربی كرانه رود و ساكنانش بیشتر بازاریان و كسبه بیرجند بودند.

9- محله تگ چاه: محله‌ای بزرگ در شرق و شمال شرقی بیرجند . 10- محله خواجه‌ها: بیشتر نشیمن خواجگان شهر و خانواده‌های آنان بود و گفته می‌شود بعد از آخرین زلزله شهر، دوباره آنرا ساخته‌اند. 11- محله خیرآباد: خیرآباد روستایی در شمال بیرجند است به همین جهت محله‌ای كه در شمال رود و در جنوبی‌ترین زمین‌هی این ده احداث شده «خیرآباد» نام گرفته. خیرآباد در شرق محله داشگران و جنوب محله «شكر آب» واقع می‌باشد. 12-محله داشگران: داش به معنی كوره سفا‌ل‌پزی و آجرپزی و حتی تنور نانوایی هم گفته می‌شود و محله كوره‌پزان و سفال‌پزان و آجر پزان بیرجند است كه در غرب خیرآباد و در كنار رود كفترخان واقع می‌باشد. 13-محله دم در كلی 14-محله دم دروازه 15- محله دم قبرستان 16-محله دم قلعه: پیرامون قلعه شرقی شهر 17- محله رنگرزان چند دكان رنگرزی و عده‌ای رنگرز سكونت داشتند . 18-محله رود كفترخان در شمال غربی شهر و مجاور قبرستان و شرق رود كفترخان و محله‌ای كارگر نشین و فقیر می‌باشد. 19-محله سرآب میان ده: از محله‌ قدیمی و بزرگ بیرجند 20-محله سرپشته: از مرتفع‌ترین محله‌های شهر و محله سكونت بازاریان سرشناس و برخی پیشه‌وران، به نظر می‌آید ساكنان اصلی اینجا «پوزا» یعنی كفش‌دوز بوده‌اند 21- محله سر ده: از محله‌های بزرگ شرقی بیرجند و شامل محلات كوچكتر 22- محله سرقبرستان: در جنوب قبرستان كهنه شهر و فقیرنشین 23- محله سرقبرستان غریبان: در جنوب شرقی بازار و محله‌ای بسیار معروف كه عده‌ای مهاجم تركمن را در آن دفن كرده بودند. 24- محله سركوچه كلو 25- محله سر مزار 26- محله سنگ مزار 27- محله سیك‌ها: محله تاجران هندی كه در شمال شرقی خیرآباد بود. 28- محله شرك آب و محله‌ای كارگرنشین و روستایی بود 29- محله عقیل كه محل سكونت فقیران و مرده دفن كن‌ها و درجنوب غربی قبرستان كهنه قرار داشت. 30- محله كشمان كه جنوبی‌ترین محله شهر بود و به زمین‌های زراعتی (كشمان) قصبه پیوسته بود. بزرگترین باغ‌ها و خانه‌ها در این محله‌قرار داشت و اعیان نشین بود كه به دو قسمت محله «كشمان سرده» و «محله كشمان ته ده» تقسیم می‌شد31-محله كل بانو جوجه: كه كشاورز نشین و فقیر و در جنوب شهر قرار داشت .32- محله كل دهشاهیان كه در محله بزرگ پایین شهر (ته ده) قرار داشت. 33- محله كل كلاغان در شمال شرقی شهر 34- محل كل گاه بویان در جنوب نهر قصبه 35- محله گبرآباد كه هنوز هم وجود دارد از قدیمی ترین محلات غرب و جنوب‌غربی شهر می‌باشد كه قبرستان گبرآباد در شمال آن است. این اسم حكایت از حضور زرتشتیان می‌كند و فعلاً محل سكونت برزگران كشمان پایین شهر و برخی كارگران است.36- محله لب بند باروت كوبان 37- محله لب بند حاجی محمد جعفر 38- محله لب جوی خران 39-محله لب جوی گسكی 40-محله لب رود كه محله جنوبی میانه رود بیشتر محل سكونت بازاریان و پیشه وران بوده  است.» (بیرجندنامه، جمال رضایی، انتشارات هیرمند، سال 1381، ص 78 الی 87) ]برای استفاده از نقشه محله به ضمیمه‌های صفحه 143 و 144 مراجعه شود.)

محلات ذكر شده مربوط به اوایل سده چهاردهم هجری می‌باشد و همان‌طور كه ملاحظه می‌گردد تقسیم‌بندی محل‌ها در حدود 70 سال پیش بر اساس موقعیت جغرافیایی، سطح درآمد افراد و یا شغل افراد تعیین می‌شده به طور مثال متمكین در قسمتهای به خصوصی در شهر زندگی می‌كردند و افرد بی‌بضاعت در محل‌های خاص دیگری و یا برزگران، سفالگران و بازاریان  و ..... محله مخصوص به خود داشتند. تقسیم بندی قومی – قبیله‌ای با توجه به مهاجرت از روستاهای اطراف وجود نداشته است و افراد در بافت شهر حل می‌شدند.